داستان شهر دزدان

شب که میشد هر کدامشان دسته کلید و فانوسش را برمیداشت و بی خبر، از خانه بیرون میزد. حتما از خودتان میپرسید چه عجیب! یا چرا؟ مگر آن وقت شب، کجا را داشتند که بروند؟ راستش را بخواهید برای…
شهری بود در پشت کوههای سر به فلک کشیده. شهری که همه اهالی آن شب هنگام و پس از خوردن شام، برنامه عجیب اما مشخصی برای خود داشتند. همراه هر کدامشان همیشه یک دسته کلید بزرگ و البته یک فانوس هم بود. شب که میشد هر کدامشان دسته کلید و فانوسش را برمیداشت و بی خبر، از خانه بیرون میزد. حتما از خودتان میپرسید چه عجیب! یا چرا؟ مگر آن وقت شب، کجا را داشتند که بروند؟
مشاهده در ادامه مطلب
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...