عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ* ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

آمار مطالب

:: کل مطالب : 881
:: کل نظرات : 84

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 40
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 44
:: بازدید ماه : 1455
:: بازدید سال : 2076
:: بازدید کلی : 2076

RSS

Powered By
loxblog.Com

غزلم تنهام گذاشت
پنج‌شنبه 23 شهریور 1391 ساعت 11:23 | بازدید : 312 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 1 )

 

گذشته در چشمانم مانده است

عبور روزهای رد شده در تمام نگاه هایم مشهود

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

هرطور شده می مانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم

دوستت دارم...

میخوای بری برو من هم خدایی دارم

مبارکت باشه جدایی مجدد موفق باش با اونهایی که خوشی

واقعا بی وفایی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشتباه می کنند بعضی ها که اشتباه نمی کنند، باید راه افتاد
پنج‌شنبه 23 شهریور 1391 ساعت 11:21 | بازدید : 313 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

می خواستم بمانم، رفتم

 

می خواستم بروم، ماندم

 

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

 

مهم من بودم که نبودم

گاهی آنقدر نیستم ، آنقدر گم شده ام که حتی دیگر نمی توانم بروم

گاهی عادت وادار به ماندن می کند

گاهی دوست داشتن آخرین دلیل ماندن است. اگر چه لحظاتی ست که ماندن ویرانیست

رفتن همیشه جسارت میخواهد، پس اول باید خود را یافت تا بعد...

سفره ی دل مرا در باد کسی گشوده نخواهد یافت

من خواب یک ستاره ی صبور زیر بالش ابرهای راحله دیده ام

یا باد می آید و آسمان را خواهد روفت یا شاید کرامتی شد و باران بارید ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
غمگین مباش
شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 19:34 | بازدید : 368 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

از تقدیر سرنوشت غمگین مباش

چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند

شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند

ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .ء


 

به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند بی اعتنا باشید

آنها به همانجا تعلق دارند:دقیقا(پشت سرتان)‘من مسئول آن چیزی هستم

که می گویم نه آن چیزی که تو برداشت می کنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یک داستان عاشقانه و واقعی...!!! ء
شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 19:33 | بازدید : 339 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 1 )

 

یک داستان عاشقانه و واقعی

یکی بود یکی نبود
یه پسر بود که زندگی ساده و معمولی داشت
اصلا نمیدونست عشق چیه عاشق به کی میگن
تا حالا هم هیچکس رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه بهش میخندید
هرکی که میومد بهش میگفت من یکی رو دوست دارم بهش میگفت دوست داشتن و عاشقی
مال تو کتاب ها و فیلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اینکه یه شب سرد زمستونی

توی یه خیابون خلوت و تاریک
داشت واسه خودش راه میرفت که
یه دختری اومد و از کنارش رد شد
پسر قصه ما وقتی که دختره رو دید دلش ریخت و حالش یه جوری شد
انگار که این دختره رو یه عمر میشناخته
حالش خراب شد
اومد بره دنبال دختره ولی نتونست
مونده بود سر دو راهی
تا اینکه دختره ازش دور شد و رفت
اون هم همینجوری واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خیابون
اینقدر رفت و رفت و رفت



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
غــم
شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 19:32 | بازدید : 376 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

دردهایم در آغوشی مداوا شد که نمی دانستم وقتی

ندارمش بــــزرگتــــرین دردم می شود

 

گاهی وقتا به یه چیزایی که آرزو شو داری میرسی...ء
تازه میفهمی
که چقدر آرزوش
از داشتنش قشنگتر بوده !!!ء


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حکایت یک ساعت کار
شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 19:31 | بازدید : 342 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 1 )

 

مردی دیروقت، خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.ء

- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟ء

- بله حتماً. چه سوال؟ء

- بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می‌گیرید؟ء

مرد با عصبانیت پاسخ داد : این به تو ربطی نداره. چرا چنین سوالی می‌پرسی؟ء

- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول می‌گیرید؟ء

- اگر باید بدانی می گویم. ۲۰ دلار.ء

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می‌شود لطفا ۱۰ دلار به من قرض بدهید؟ء



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
هی فلانی
شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 19:30 | بازدید : 380 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می آیند.... می مانند...... عادت می دهند.... ومی روند. وتو در خود می مانی.. و تو تنها می مانی.. راستی نگفتی؟ رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....؟ء


|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
اس ام اس های شهریور 91
پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 ساعت 19:39 | بازدید : 354 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

اس ام اس های شهریور 91

دو عاشق زیبا در کنار هم

کوچه ای را بود نامش معرفت / ساکنینش بامرام از هر جهت

گرچه بن بست بود مثل قلب من / آخرین خانه تو بودی خوب من

* * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟

بی گل روی عزیزان ، نفستم می گیرد / بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟



* * * * * * * * * * * * * * * * *



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
اس ام اس جک جدید شهریور 91
پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 ساعت 19:37 | بازدید : 378 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

 

اس ام اس جک جدید شهریور 91

روی صحبتم با اون بچه‌ی ۱۵ سالست که تو فیسبوک استاتوس زده

“زندگی‌ چرا انقد منو خسته میکنی‌”، چی‌ شده؟ باز مامانت فرستادتت نون بگیری؟


*
* * * * * * * * * * * * * * * *

من نمی دونم اون استادی که ترم قبل از درسش افتادم

این ترم دوباره با چه رویی می خواد بیاد سر کلاس !؟


* * * * * * * * * * * * * * * * *


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
!!!
چهارشنبه 08 شهریور 1391 ساعت 12:53 | بازدید : 364 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

یکی بیاد
دست این خاطره ها را بگیره ببره گردش... ء
کلافه کرده اند مرا
بسکه نق میزنند به جانم...!
ء
 

آه در بساطم نمانده
بس که دلم را
خرج ِ دوست داشتن ات کردم !!!
ء


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران