عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ* ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

آمار مطالب

:: کل مطالب : 881
:: کل نظرات : 84

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 54
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 58
:: بازدید ماه : 1469
:: بازدید سال : 2090
:: بازدید کلی : 2090

RSS

Powered By
loxblog.Com

داستان کوتاه ” شرط عشق ” حتما بخوانید
چهارشنبه 04 اسفند 1389 ساعت 12:07 | بازدید : 545 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 1 )

 

 

داستان کوتاه ” شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

 

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستان “عشق و دیوانگی”
چهارشنبه 04 اسفند 1389 ساعت 11:49 | بازدید : 508 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

 

 

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.
فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا” قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا”
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم….

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به
شمردن ….یک…دو…سه…چهار…همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه…هشتاد…هشتاد و یک…
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
زندگی دوباره اجزای بدنم
سه‌شنبه 03 اسفند 1389 ساعت 10:52 | بازدید : 570 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

شاید روزی فرا برسد که حسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای

که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است

و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است

و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه

زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.

بگذارید آن را بستر زندگی بنامم .

بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: ادامه مطلب ...
کدوم احمقی من و تو رو از هم جدا کرد
یکشنبه 01 اسفند 1389 ساعت 19:13 | بازدید : 542 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

 

 

در نگاه تو بودم .... در فکرت بودم ......... در حرفهایت اولین نفر بودم

 

در خیال رویاهایت من پرواز میکردم

نمی دونم چی شد؟!!!.....شاید دست تقدیر باشه که من و تو رو از هم جدا کرد ..جدا کرد و گمراه عالمم کرد.......کاش می شد ....کاش می شد ....

که این یه خواب بود ..خوابی که با بیدار شدنشاز یک توهم مزخرف از خیا لم دور می شد....ولی توهم نبود...خوابم نبود....یک واقعیت بود.نمی دونم کدوم احمقی اومد و تو رو از من جدا کرد.

 

ولی نشد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تــنهای دیـروز
یکشنبه 01 اسفند 1389 ساعت 19:12 | بازدید : 546 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 1 )

 

 

 

من؟       من تــنهای دیروز         علـیرضـا امروز       هیچ فردا      به اینجا که میرسم      نه حرفی برای گفتن دارم  نه چیزی واسه باختن........اشکهایم      نگاه هایم        حرفهایم      سکوتم      نه      هیچ یک اثر نداشت        همه بی اثر بود         میرود          بدون نگاهی       و من فکر میکنم    و به یاد میاورم         روزی را که گفت:      من هستم          تو هم باش!         نگاه میکنم      من هستم

اما تو..................S

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدایا نذار بزرگ شم
پنج‌شنبه 28 بهمن 1389 ساعت 19:58 | بازدید : 568 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

                                

 الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
دیریست اما زود میرسد
پنج‌شنبه 28 بهمن 1389 ساعت 11:53 | بازدید : 637 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

 
http://smspk.kalpoint.com/modules/wallpapers-submit/images/Alone-Wallpaper-1277819854.jpg

فقط سكوت میكنم

 و به ثانیه ها كه پشت پنجره پژمرده میشوند خیره میشوم !

و در اغاز دلتنگی طاغچه، عكس نگاهت را میخ میكنم.

باید سالها به این عكس زل بزنم،

       دیریست اما زود میرسد!!!!!!!!!!!

http://fsa.zedge.net/content/6/1/5/5/1-3487659-6155-t.jpg

                                                                     alireza.scary                


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شعر های عاشقانه اسفند ماه 89 مخصوص اس ام اس
چهارشنبه 27 بهمن 1389 ساعت 11:49 | بازدید : 595 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

شعر های عاشقانه اسفند ماه 89 مخصوص اس ام اس

یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را

* * * * * * * * * * * *


بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
وقتی نیستی
چهارشنبه 27 بهمن 1389 ساعت 11:47 | بازدید : 566 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از رفتنت میسوزم

 کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگار از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجود

 کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
Nafas..
چهارشنبه 27 بهمن 1389 ساعت 11:41 | بازدید : 617 | نوشته ‌شده به دست kocheh-gard | ( نظرات 0 )

 

 پرسید به خاطر کی زنده هستی؟                              

 با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش   گفتم به خاطر هیچ کس.                                                      

 پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟                                         

 با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟    

در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران