پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 19:52 |
بازدید : 544 |
نوشته شده به دست kocheh-gard |
(نظرات 0)
قبر خالى
(شقایق آرمان )
براساس یك ماجراى واقعى
مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.
پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 19:49 |
بازدید : 501 |
نوشته شده به دست kocheh-gard |
(نظرات 0)
دیگه هیچکیو ندارم که بفهمه دردمو
توی دستاش بگیره این دوتا دست سردمو
دیگه هیچکیو ندارم که نوازشم کنه
با گلای سرخ بوسه غصه هامو کم کنه
دیگه هیچکیو ندارم که بگم دوسش دارم
سرم تو وقته دلتنگی رو شونش بزارم
دیگه هیچکیو ندارم که مهم باشم براش
اسممو صدا کنه با لهن آبی صداش
دیگه رفتی و منو مثل یه خواب کردی فراموش
اونی که اون روزا دیوونه من بود حالا پس کوش حالا پس کوش
دیگه رفتی و منو مثل یه خواب کردی فراموش
اونی که اون روزا دیوونه من بود حالا پس کوش حالا پس کوش...
پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 19:49 |
بازدید : 453 |
نوشته شده به دست kocheh-gard |
(نظرات 0)
ماجرای لحظاتی تا مرگ
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
سهشنبه 27 دی 1390 ساعت 17:01 |
بازدید : 460 |
نوشته شده به دست kocheh-gard |
(نظرات 0)
تنهاترین تنهای تو . زخم زبونا خورده بود
خدانگهداري نكرد . چون قبل رفتن مرده بود
مسافر دلتنگيا . از بعد تو بيچاره شد
بعد از وداع آخرش . رفت و ديگه آواره شد
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید