یکشنبه 11 دی 1390 ساعت 15:29 |
بازدید : 459 |
نوشته شده به دست kocheh-gard |
(نظرات 0)
وقتـی که رفـت
حتـی خود ِ خـدا هم سرش را پاییـن انـداخت و گـفت
دیـگـر امـیـدی نـیـسـت . . .
من ازت خاطره دارم چه جوری یادت بیارم ما روزای خوبی داشتیم همشون و جا گذاشتیم چند روزه میشه که رفتی اما انگاری یه ساله بیشتر از این نمی تونم بی تو خوشبختی محاله
کجاس اون خاطره هامون چی شد اون حال و هوامون چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون واسه ی آرزوهامون کجاس اون خاطره هامون چی شد اون حال و هوامون چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون واسه ی آرزوهامون تو که بی نام و نشونی کجا دنبالت بگردم چرا من تنها بمونم آخه من کاری نکردم دیگه طاقتم تمومه کاشکی حالم و بدونی دارم از نفس می افتم کاش خودت رو برسونی کجاس اون خاطره هامون چی شد اون حال و هوامون چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون واسه ی آرزوهامون