سلام گل های من... مرسی که به یادم بودید و معذرت بابت تاخیرام ممنون که تحمل کردین راستش اتفاق زیاد برام افتاده اما نمیتونم بگم چراشو خودمم نمیدونم... خسته شدم از این کارای تکراری دگه حوصله ندارم مث قبلآ نیستم بخوام با چندتایی بپرم و خوش باشم به خیال خودم...ولی حالا فهمیدم اینا خوشی نبوده چیزی جز ذهن خوری و عذاب دادن خودم و طرف مقابلم بیش نبوده...من که دیگه خسته شدم دگه سیر شدم از این کارام دیگه نمیخوام ن خودمو برنجونم ن قلب کسیو بشکنم

تموم شد
دیگه طاقتم تموم شد همه چیز بین ما تموم شد دیگه گذشت اون روزایی که باهات خوش بودم.. اون روزایی که بهت افتخار می کردم..اون وقتایی که حاضر بودم بمیرم برات..اون روزایی که عاشقت بودم
تموم شد
دیگه برام مهم نیستی دیگه برام مهم نیست چه بلایی سرت میاد دیگه حتی یک ذره هم نگرانت نمی شم که با کی میپری یا کجا میری چی میپوشی چکار میکنی توهم همینکارو کن
نمی خواستم
هیچوقت فکرش رو نمی کردم یه روز همچین چیزی بگم در بدترین شرایطی که تا حالا داشتیم هم به این فکر نمی کردم که یه روزی اینجوری کنم! و حتی اینکه بخوام بیام و عمومی اعلامش کنم دیگه برام مهم نیستی
*****************
هــم عاشــقتم
هــم ازت متـــنفرم
میانگــین که بگیـری میبنی که دیگه برام مهم نیستی
*****************
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1